از شاعر توانمند ظهیر برلاس
Publisert av Administrator den July 31 2016 20:57:25

Publisert: 31.07.2016 Av: Zahir Barlas

کاغذ کو

میان کاغذ و اوراق بسیار
روانم تیره شد تن گشت بیمار

چو موری در میانی کوه کاغذ
قلم بر دست گشتم چار و نا چار

Utvidet nyhet
کوه کاغذ
میان کاغذ و اوراق بسیار
روانم تیره شد تن گشت بیمار
چو موری در میانی کوه کاغذ
قلم بر دست گشتم چار و نا چار

کنون مویم گرفته رنگ کاغذ
همین شد حاصلم از رنج بسیار

لباس نو نشد زیبندۀ من
شده قسمت به من لیلام بازار

غذای صبح و شامم چای تلخی
نجوشد دیک من در هفته یک بار

مریضی دایمآ باشد رفیقم
ازاین خاطر ترش رویم چو آچار

روم در خانه دائیم دست خالی
که اطفا لم به این خاطر شوند قار

بگویندای پدردست تو خا لیست
چنین باباي مارا نیست در کار

مگر تا کی به این حالت بسازم
زرویم دوستانم گشته بیزا ر

جوانی را زمن بگرفت کاغذ
به کاغذ من نمودم رنج خود بار

قلم بر من ببخشی آنچه کردم
بحق تو نمودم جبر بسیار

حق و نا حق گلویت را فشردم
به خون واشک و بودی در برم یار

تو کاغذ کن فراموش آنچه کردم
نمودم رو سیاهت چون شب تار

شما باشید رفیق و یار برلاس
ومن هم باشما هستم وفا دار

"1366"